دلنوشته ها

دلنوشته ها

از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این « دل نــوشــته » ها را یک « دل » نوشته ...!
دلنوشته ها

دلنوشته ها

از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این « دل نــوشــته » ها را یک « دل » نوشته ...!

نمیدانم چه احساسی هست


نمی دانم چه دردیست دوست داشتن …

همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود

پایت از این دنیــــــا بریده می شود …

خسته شدم از نفس کشیدن



من عاشق شدمـــ عاشق اون کسی

که اصلا نمیدونه چی میکشمـــ

کسی که به من بی توجه شده

اون که حتی نمیفهمه دل تنگشمـــ

از این خونه ی ساکتــــ و این اتاق

از اونکه بهش خیلی وابسته امـــ

از این حس تنهایی لعنتی

از اینکه نفس میکشمـــ خسته امـــــ ...

ب هر دری زدم


به هر دری زدمــــ که تو ، ارومــــ بگیری

حالا که خوبه همه چیمــــ ، تو داری میری

اگر چه رفتی عزیزمــــ با عشق تازه

ولیکن این در، رو به تو همیشه بازه

یه روزی خسته میشی از پرسه و ولگردی

یا پشیمون میشی از اینکه منو ول کردی

تازه خواستمــــ پر بگیرمــــ که شکستی بالمو

تو که جای زانـــــوهامــــ نیستی بفهمی حالمو...

دلتنگتم


سر میز شام یادت که میفتم بغض میکنم،اشک در چشمانم حلقه میزند و همه با تعجب نگاهم میکنند..لبخندی میزنم و میگویم:چقدر داغ بود...!!!

در آغوش خودم


در آغـــوش خودم هستـــم!

مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!

نه چنـــدان با لطافتــــ

نه چنـــدان با محبتــــ…

امـــا

وفـــادار….وفـــادار….

خیابان های تنهایی

بخیابان های تنهایی ، دلی پر درد می خواهد و آواز بدون تو ، سکوتی سرد می خواهد ، برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت ولی حتی نپرسیدی ، دلت هم درد می خواهد؟؟

تنهایی


بـه‌وقــت تنهــایــی،

مــرد، زیــر بــاران سیگــار مــی‌کشــد؛


زن، پشــت پنجــره!


امــا، نــه بــاران، مهــم اســت،


نــه مــرد، نــه پنجــره، نــه زن!


مهــم،


تنهــایــی اســت کــه دود مــی‌شــود .

به کجا باید رفت


گاهگاهی که دلم میگیرد 


با خودم میگویم:


به کجا باید رفت.


به که باید پیوست.


به که باید دل بست.


به دیاری که پر دیوار است.


به امینی که امانت خوار است.


یا به افسانه دوست؟


...گریه ام میگیرد

قانون نباید


ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺍﺳﺖ!

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ..

ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..

ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺑﺮﯾﺰﯼ..

چقد زود


وابستگی چه زود اتفاق می افتد . . .

درست قبل از اینکه بفهمی

راه برگشت را گم کرده ای . . .