نمی دانم چه دردیست دوست داشتن …
همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود
پایت از این دنیــــــا بریده می شود …
من عاشق شدمـــ عاشق اون کسی
که اصلا نمیدونه چی میکشمـــ
کسی که به من بی توجه شده
اون که حتی نمیفهمه دل تنگشمـــ
از این خونه ی ساکتــــ و این اتاق
از اونکه بهش خیلی وابسته امـــ
از این حس تنهایی لعنتی
از اینکه نفس میکشمـــ خسته امـــــ ...
به هر دری زدمــــ که تو ، ارومــــ بگیری
حالا که خوبه همه چیمــــ ، تو داری میری
اگر چه رفتی عزیزمــــ با عشق تازه
ولیکن این در، رو به تو همیشه بازه
یه روزی خسته میشی از پرسه و ولگردی
یا پشیمون میشی از اینکه منو ول کردی
تازه خواستمــــ پر بگیرمــــ که شکستی بالمو
تو که جای زانـــــوهامــــ نیستی بفهمی حالمو...
سر میز شام یادت که میفتم بغض میکنم،اشک در چشمانم حلقه میزند و همه با تعجب نگاهم میکنند..لبخندی میزنم و میگویم:چقدر داغ بود...!!!
در آغـــوش خودم هستـــم!
مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…! نه چنـــدان با لطافتــــ نه چنـــدان با محبتــــ… امـــا وفـــادار….وفـــادار….
بخیابان های تنهایی ، دلی پر درد می خواهد و آواز بدون تو ، سکوتی سرد می خواهد ، برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت ولی حتی نپرسیدی ، دلت هم درد می خواهد؟؟
مــرد، زیــر بــاران سیگــار مــیکشــد؛
زن، پشــت پنجــره!
امــا، نــه بــاران، مهــم اســت،
نــه مــرد، نــه پنجــره، نــه زن!
مهــم،
تنهــایــی اســت کــه دود مــیشــود .
با خودم میگویم:
به کجا باید رفت.
به که باید پیوست.
به که باید دل بست.
به دیاری که پر دیوار است.
به امینی که امانت خوار است.
یا به افسانه دوست؟
...گریه ام میگیرد
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺍﺳﺖ!
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ..
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ...
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺑﺮﯾﺰﯼ..