وقتی قلبــها کوچکتــر از غصــه هایمان میشود
مابین اینهمه رفتنت و نا امید کردن تمام امید هایم
به عقب نگاه کردنت چیست؟!؟!؟
می خواهی به چشم ببینی شکستنم را؟....
بگذار روشنت کنم...!
من ! ا اینهمه نگاه کردن هایت ذره ذره آب می شوم...
با آن همه! وعده های از سر دلخوشیم که شاید...
دلت به رحم بیاید و عزم آمدن کنی
امیدوارم می کند....
و هر بار که چهره برمیگیری و ادامه می دهی به رفتنت...
من تمام می شوم تمام!!!
.مهم ترین نگرانی وقتی است که
میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم
میگویی ولی
افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد,
با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که
ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده اند.
و افسوس
که حرمت دوستتــــ دارمـــ را شکسته اند..
مامان لحاف من قرمز بود
.چرا رنگش سفید شده؟
بالشم مثل پنبه بود پس چرا سنگ شده
بابا تو که میدونستى من از تاریکى میترسم پس چرا لامپ رو روشن نکردى؟
مگه داره بارون میاد؟
اخه همه جا بوى نم خاک میده.
من که دیروز حموم بودم پس چرا منو
شستن؟
عشقم چرا گریه میکنى؟ اروم باش .
مگه وقتى زنده بودم ارزشمو فهمیدى؟
چرا گریه میکنید؟
مگه همتون نمیگفتید الهى من نباشم تا
راحت شید؟
حالا من رفتم به ارزوتون رسیدین
عشق افسانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی
دلتنگی یعنی اینکه بشینی با یادش به
خاطرات فک کنی …
مرا محکم در اغوش خود بگیر ...
من هنوز هم نـمی خواهم تــو را ...
به دسـت خاطرات " لــعنـتـی " بسپـارم ...
همیشه باید کسی باشه
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد
آهای فلانی بفهم …
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
چه انرژی عَظیمی می خواهَد
کنترل اَولین قطره اَشــــــــــــک برای نَچٍکیدن
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
ای غم توکه هستی از کجامی آیی؟
هر دم به هوای دل مامی آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
چه کسی گفته که من تنهایم ؟
من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم …
بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
من درختت میمونم
تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی
آخرش یا دستمال میشم واسه اشک چشمات
یا قلم و کاغذ می شم واسه دلتنگیات !