دلنوشته ها

دلنوشته ها

از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این « دل نــوشــته » ها را یک « دل » نوشته ...!
دلنوشته ها

دلنوشته ها

از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این « دل نــوشــته » ها را یک « دل » نوشته ...!

قبول کنید

قبول کنید
که مردان هم دنیای غمگین و صبورانه ای دارند ...
گاهی در خلوتشان گریه می کنند .
گاهی داد می زنند
گاهی در کنار مشکلات عاجزانه و صبورانه می گذرند ...
گاهی با خود و دنیا سر جنگ دارند .
گاهی در خیابان دست به یقه می شوند .
گاهی چکشان پاس نمی شود
گاهی یادشان می رود جواب اس ام اس شب بخیرت را بدهند .
گاهی گاهی گاهی ...
آنها خسته اند ...
غمگین اند
فکر می کنند از پس زندگی بر نمی آیند
ولی با همه این ها عاشق غر زدن و ناز کردن شما زن ها هستند .
با شمام خانوم :
نکند در خیالت بگی من را برای زیبایی ام می خواهد؟
نکند فکر کنی من را برای خوابیدن شب هایش می خواهد؟
نکند ...
بس کنید
بیاید تابلوهای اعتراض هایتان را کنار بگذارید.
بگذارید مردها کنار شما احساس خوشبختی و آرامش کنند .
باور کنید سخت است بخواهی مرد باشی
و خودت رو از زیر پوست کلفتی های اجتماع بیرون بکشی .
او همه ی فشارها و استرس ها را
برای خوشبخت کردن تو تحمل می کند .
خلاصه بگم
دوست داشتن آنها بی قید و شرط است .
ساده و منطقی ...

هوایشان را داشته باشید
همین

دنیای دستها


دنیای دستها ، از هر دنیایی بی وفاتر است !!!
امروز دستهایت رامیگیرند ، غرق عادت که شدی...
همان دستها را برایت تکان میدهند !!!
متــاسـفـم...

آنقدر میگویم


آنقدر میگویم دوستت دارم تا مرا بفشاری در آغوشت …
آنقدر بفشاری مرا ، که با هم یکی شویم ،
تا من تو شوم و تو همانی که عاشقش هستم !

دستانت را دور گردنم حلقه کن 

این دوست داشتنی ترین شال گردن شب های سرد من است.

باور کن...

ارزان از انچه که


فکرش را بکنی بودی


امـــــــــا


برای من گران تمام شدی

چقدر کم توقع شده امـ؟؟؟


نه اغوشت را می خواهم


نه یک بوسه 


نه حتی بودنت راهمین که بیای و از کنارم رد شوی کافی است...


مرا به ارامش می رساند حتی


اصطکاک سایه هایمان

غرور


آدمیزاد غرورش را خیلی دوســـت دارد...
اگــــر داشته باشد
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبــــرید
ضربه ای هم نزنیدش؛
چه رسد به شکستن یا له کــــردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد...شـــاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست دارد
حــــالا ببین اگر خودش ؛غرورش را به خاطـــرتــــو نادیده بگیــــرد؛چقـــدر دوستت دارد...
و این را بفهــــــــم آدمیزاد

ڪم آورבه ام ،


خـבایـــــــــــا ،
בخـلـَم با خرجـم نمیخوانـב ،
ڪم آورבه ام ،
صبرےِ کہ בاבه بوבےِ تمام شـב ،
ولےِ בرבم ہمچناטּ باقیست ! ! !
بـבہڪار قلبم شـבه ام ،
میـבانم شرمنـבه ام نمیڪنےِ؛
باز ہم صبـــــــر میخواہم . . .


ہیچوقت

ہیچوقت

בل اونایے ڪہ گریــــﮧشوטּ بے صـבاست رو نـشڪنیـב،

چو טּ ایــטּ آבما ہیچڪس رو نـבارטּ

ڪہ اشڪاشونــو پاڪـــ ڪنـــﮧ. . .